image_printپرینت

وقتی خبر، خودِ بحران می‌شود

✍یسنا ساده‌میری

 

چند هفته گذشته برای من، مثل خیلی‌های دیگر، فقط یک «بحران بیرونی» نبود؛ بیشتر شبیه آزمونی بود برای اینکه چقدر توانایی تشخیص، صبوری و دقت در مواجهه با اخبار داریم. از همان ساعات ابتدایی جنگ رمضان، موج خبرها آن‌قدر گسترده و سیال بود که گاهی حس می‌کردم بحران اصلی، نه در آسمان و زمین، بلکه روی صفحه‌های موبایل ما جریان دارد.

این یادداشت درباره تجربه‌ای است که نشان داد سواد رسانه‌ای در لحظه‌های حساس، نه یک مهارت، بلکه بخشی از امنیت روانی و اجتماعی ماست.

 

در همان دقایق ابتدایی بحران، تلفنم مثل همه‌ی مردم، غرق در پیام‌هایی شد که هیچ‌کس نمی‌دانست از کجا آمده‌اند:

«فلان شهر را تخلیه کنید.»

«قرار است حمله شدیدتر شود.»

«فلان مسئول چیزی گفته که هیچ رسانه‌ای پوشش نداده.»

 

اتاق‌های گفت‌وگوی خانوادگی پر شده بود از نسخه‌های صوتی ناشناس؛ صداهایی که با لحن مطمئن از جزئیاتی حرف می‌زدند که بعداً معلوم شد هیچ‌کدامشان واقعیت نداشت.

این روزها بیش از هر زمان دیگری فهمیدم ترس، بیش از هر چیز، از ندانستن تغذیه می‌شود؛ و رسانه‌های غیررسمی در چنین لحظاتی می‌توانند ترس را ضرب‌در صد کنند.

 

مشکل فقط اخبار جعلی نیست؛ «شتاب واکنش» هم بحران است

به‌عنوان یک خبرنگار، چیزی که من را بیشتر از خود شایعات نگران کرد، «سرعت باور کردن» بود.

 

جامعه ما، در لحظه‌هایی که اضطراب بالا می‌رود، به سمت هر چیزی که «اطلاعات قطعی» به نظر برسد متمایل می‌شود، حتی اگر پشت آن هیچ نشانی از واقعیت نباشد.

در حالی که تجربه نشان داد:

در بحران، هر خبری که بیش از حد قطعی، بیش از حد احساسی یا بیش از حد فوری باشد، احتمالاً درست نیست.

 

این، شاید نخستین درس سواد رسانه‌ای برای هرکدام از ماست.

 

به عنوان یک فعال رسانه‌ای، همیشه می‌دانستم بحران یعنی رقابت با زمان. اما در جنگ رمضان، این رقابت به شکل دیگری خودش را نشان داد:

مخاطب‌ها از رسانه‌ها انتظار داشتند «زودتر از شایعات» خبر بدهند.

اما واقعیت این است که خبر معتبر همیشه کمی از شایعه عقب‌تر است؛ چون باید تأیید شود، چون منابعش باید روشن باشد، چون نمی‌شود با حدس و گمان با روان مردم بازی کرد.

 

این تضاد میان سرعت شایعه و دقت خبر، اصلی‌ترین میدان نبرد رسانه‌ای در آن روزها بود.

 

با تمام نقدهایی که وجود دارد، نمی‌توان انکار کرد که شبکه‌های اجتماعی در همان روزها کارکردهای مهمی داشتند:

• مردم سریع‌تر از رسانه‌ها از وضعیت محلی‌شان خبر می‌دادند

• تصاویر و ویدئوهای واقعی جلوی خیلی از شایعات ایستاد

• کاربران آگاه، تلاش می‌کردند اطلاعات معتبر را تقویت کنند

 

اما هم‌زمان، همین شبکه‌ها بستر انتشار هجوم شایعات هم بودند.

در لحظه‌هایی دیدم که یک پیام خامِ بی‌منبع، تنها در پنج دقیقه در صدها کانال و گروه بازنشر می‌شود.

در چنین فضایی، اگر سواد رسانه‌ای نباشد، شبکه اجتماعی از ابزار آگاهی به ابزار اضطراب تبدیل می‌شود.

 

 

چند اصل ساده که در همان روزها برای خودم دوباره مرور کردم:

 

– هر خبری بدون منبع، یعنی یک پرسش بدون پاسخ؛ نه یک حقیقت

– لحن احساسی معمولاً پوششی است برای ضعف اطلاعات

– منابع رسمی همیشه کندترند، اما خطایشان کمتر است

– «بازنشر نکردن»، در بحران، یکی از مسئولانه‌ترین تصمیم‌هاست

 

گاهی با همین اصول ساده می‌توان ده‌ها شایعه را از میان برداشت.

 

 

وقتی همه چیز آرام شد، پیام‌ها را دوباره نگاه کردم.

دیدم چقدر از اضطراب‌هایی که در آن شب‌ها تجربه کردیم، محصول «اطلاعات اضافی» و «اطلاعات غلط» بود.

شاید اگر مهارت تشخیصمان کمی قوی‌تر بود، اگر شتاب کمتری در باور کردن داشتیم، بحران برایمان کمی انسانی‌تر و قابل‌تحمل‌تر می‌شد.

 

امروز بیش از همیشه باور دارم:

سواد رسانه‌ای، بخشی از امنیت ماست.

نه امنیت سیاسی یا امنیت نظامی؛

امنیت روانی، امنیت ذهنی، امنیت زندگی روزمره ما.

و اگر این مهارت را جدی نگیریم، حتی وقتی بحران کوچک باشد، اثرش بر ذهن ما بزرگ می‌شود.

اشتراک‌ها:
دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *