✍️سعید (شهرام) صفادوست
شاید برای شما هم پیش آمده باشد؛ با ذوق و شوق، بیتی از حافظ یا سعدی، جملهای از هدایت یا دولتآبادی را با دوستی به اشتراک میگذارید، اما با نگاهی بیتفاوت یا جملهای کوتاه مواجه میشوید که گویی “ادبیات؟ به چه کار میآید؟”
من هم با یکی از دوستانم به نام مهرشاد که خود نخبه و متخصص علوم سیاسیست صحبت می کردم که گفت شاعران فلانند….
این سطور، پاسخی است به آن تردیدها، تا به مهرشادها نشان دهیم که چگونه مهر و شادی، غم و آبادی، و حتی جرعهای از آزادی، در تار و پود ادبیات تنیده شده است :
در دنیای پرشتاب امروز، که سرعت و کارایی حرف اول را میزند، ، ادبیات گاه به کالایی لوکس یا تفننی بیثمر فروکاسته میشود. اما آیا واقعاً چنین است؟ آیا ادبیات صرفاً مجموعهای از کلمات زیباست که در اوقات فراغت به آن پناه میبریم، یا کارکردی عمیقتر و حیاتیتر دارد؟
پاسخ قاطعانه این است که ادبیات، نه یک انتخاب، که ضرورتی برای بقای روح جمعی و فردی ماست. ادبیات میخوانیم تا بدانیم ما در رنجهایمان تنها نیستیم. این یکی از عمیقترین کارکردهای ادبیات است. در خلوت شب، وقتی بار سنگین اندوهی بر شانههایمان سنگینی میکند، یا در اوج شادی و کامیابی، وقتی نیاز به همنفسی داریم، این ادبیات است که دست ما را میگیرد. با خواندن شعر عاشقانهای از مولانا، در مییابیم که شوریدگیهای قلبمان تازگی ندارد؛ با غرق شدن در داستانی از رنج و فقدان، میفهمیم که هزاران انسان پیش از ما و هماکنون، همین مسیر پرپیچ و خم را پیمودهاند. ادبیات آینهای است که در آن تصویر خویش را، با تمام ضعفها و قدرتها، با تمام شادیها و غمها، بازمییابیم. این بازشناسی، نه تنها تسکیندهنده است، که نیروبخش نیز هست؛ زیرا به ما میآموزد که انسانیت، با تمام طیف وسیع احساساتش، تجربهای مشترک است.
اما کارکرد ادبیات فراتر از تسکین فردی است، و پلی است به گذشته، به تاریخ، به رنجها و شادیهای نیاکانمان. با غرق شدن در متون کهن، با آگاهی از رنجهای دیگران میفهمیم که به بلندای تاریخ در رنجها مشترکیم. میبینیم که حسرتها، دلتنگیها، مبارزات برای عدالت، و آرزوهای دیرین انسانها، در طول قرون و اعصار تغییر چندانی نکرده است. رنج فراق معشوق در شعر حافظ، همانقدر واقعی و ملموس است که رنج جدایی در زندگی امروز ما. ظلم حاکمان در حکایات کهن، همانقدر آشناست که بیعدالتیهای زمانه ما. این درک عمیق از تداوم رنج و شادی در طول تاریخ، به ما دیدگاهی وسیعتر میبخشد. به جای آنکه خود را قربانی تنهایی و منحصر به فرد بودن مشکلاتمان ببینیم، خود را حلقهای از زنجیره بزرگ انسانیت مییابیم. این آگاهی، نه تنها بار اندوهمان را سبک میکند، که به ما قدرت تابآوری و امید میدهد؛ چرا که میبینیم انسانها همیشه راهی برای ادامه دادن و ساختن یافتهاند.
ادبیات: معمار ذهن و پرورشدهنده خرد
ادبیات، فراتر از تسکین و درک گذشته، ابزاری قدرتمند برای پرورش ذهن و توانمندیهای فکری ماست.
• نخست، تقویت مهارتهای زبانی و قدرت اقناع: خواندن ادبیات، مهارتهای زبانی ما را به طرز چشمگیری تقویت میکند. با گنجینهای از واژگان جدید آشنا میشویم، ساختارهای پیچیده جملات را درک میکنیم و تواناییمان را در بیان دقیق و مؤثر افکار و احساساتمان ارتقا میبخشیم. این تسلط بر زبان، نه تنها در ارتباطات روزمره، بلکه در هر حرفهای که نیازمند قدرت کلام و اقناع است، نقشی حیاتی ایفا میکند.
• دوم، پرورش تفکر انتقادی و خلاقیت: ادبیات ذهن ما را به تفکر انتقادی و خلاقانه وا میدارد. داستانها، شخصیتها و مضامین ادبی، ذهن ما را به چالش میکشند تا فراتر از سطح ظاهری بنگریم، انگیزههای پنهان را کشف کنیم و به پیچیدگیهای وجود انسان و جهان بیندیشیم. این تمرین ذهنی، قدرت تحلیل و توان حل مسئله را در ما پرورش میدهد و به ما کمک میکند تا با دیدی بازتر و عمیقتر به مسائل زندگی بنگریم.
• سوم، گسترش افق دید و ژرفای همدلی: ادبیات قوه تخیل ما را پرورش میدهد. ما را به سفری در دنیاهای ناشناخته میبرد، امکان تجربههایی را فراهم میآورد که در واقعیت کمتر میسر است، و ظرفیت ما را برای همدلی با دیگران و درک دیدگاههای متفاوت، وسعت میبخشد. این گشایش ذهنی، برای هر انسانی که در پی زیستنی آگاهانه و اثربخش در دنیایی پیچیده و متنوع است، امری ضروری است.
حال اگر این دریچه مهم را ببندیم، چه میشود؟ اگر ادبیات نخوانیم، چه اتفاقاتی میافتد؟ جامعهای که از ادبیات رویگردان شود، و به تبع آن افرادش از این منبع حیاتی بیبهره بمانند، جامعهای است که:
• کاهش همدلی و درک انسانی: افراد از رنجها، شادیها و آرزوهای واقعی دیگران بیخبر میمانند و توانایی ارتباط عمیق با همنوعان خود را از دست میدهند.
• تصمیمات سطحی و بیریشه: بدون درک عمیق از تاریخ، فرهنگ و روانشناسی اجتماعی، تصمیمات فردی و جمعی ممکن است فاقد اصالت و پشتوانه لازم باشند و منجر به نتایج ناخواسته شوند.
• کاهش توانایی ارتباط و اقناع: فقدان مهارتهای زبانی و روایی، مانع از برقراری ارتباط مؤثر با دیگران، بیان واضح افکار و جلب اعتماد میشود.
• غیبت تفکر انتقادی و خلاق: افراد بدون افق دید وسیع ادبی، ممکن است در دام ایدئولوژیهای خشک افتاده و از راهحلهای نوآورانه و انسانی غافل شوند.
سخنی از بزرگان در باب ادبیات:
بسیاری از متفکران بزرگ جهان بر اهمیت مطالعه ادبیات تاکید کردهاند:
• ژان پل سارتر میگوید: “ادبیات شاید نتواند جلوی جنگ و خونریزی را بگیرد ، شاید نتواند از مرگ یک کودک جلوگیری کند! ، اما میتواند کاری کند که دنیا به آن فکر کند …
•گوستاو فلوبر می گوید : “تمام حکومتها، ادبیات را بلایی بزرگ میدانند؛ قدرت،قدرتی دیگر را دوست ندارد.
• سی. اس. لوئیس، نویسنده و منتقد برجسته، بیان میکند: “ادبیات به واقعیت می افزاید، آن را به سادگی توصیف نمی کند. شایستگی های لازم را که زندگی روزمره نیاز دارد و فراهم می کند غنی می کند. و از این حیث بیابانی را سیراب می کند که زندگی ما قبلاً به آن تبدیل شده است..
• جان گرین، نویسنده معاصر، میگوید: “ادبیات تنها جایی است که میتوانید با خیال راحت به مغز یک غریبه وارد شوید.”
ضرورت ویژه مطالعه ادبیات برای سیاستمداران و متخصصان علوم اجتماعی
پس، ادبیات صرفاً مجموعهای از کلمات زیبا یا سرگرمی برای اوقات فراغت نیست. ادبیات، چراغ راهی است در تاریکیهای جهل و تنهایی، پلی است میان گذشته و حال، و آینهای است که در آن میتوانیم خود و دیگران را بهتر بشناسیم.
در نهایت، میتوان گفت که مطالعه ادبیات برای آحاد مردم، فارغ از شغل و جایگاه اجتماعی، ضرورتی انکارناپذیر است. اما این ضرورت، برای قشر خاصی از جامعه، یعنی سیاستمداران و متخصصان علوم سیاسی و اجتماعی، ابعادی حیاتیتر و مضاعف مییابد. دلیل این امر، مسئولیت سنگین آنها در قبال سرنوشت جمعی و نیاز مبرمشان به درک عمیق از جامعهای است که در آن فعالیت میکنند:
• همدلی بینظیر با جامعه: ادبیات، آنها را قادر میسازد تا به درون ذهن و قلب اقشار مختلف جامعه نفوذ کنند و رنجها، آرزوها و نیازهای واقعی مردم را درک کنند.
• بصیرت تاریخی و فرهنگی عمیق: درک ریشههای تاریخی و فرهنگی مسائل اجتماعی، برای تدوین سیاستهای پایدار و مؤثر، حیاتی است.
• تقویت قدرت اقناع و ارتباط: توانایی بیان ایدهها به زبانی رسا و دلنشین، برای جلب اعتماد عمومی و رهبری مؤثر، از ملزومات است.
• پرورش تفکر جامعنگر و انتقادی: ادبیات به آنها کمک میکند تا از راهحلهای سطحی بپرهیزند و به پیچیدگیهای مسائل انسانی با دیدی وسیعتر بنگرند.
بیایید این گنجینه بیبدیل را قدر بدانیم و آن را به نسلهای آینده نیز هدیه کنیم.


با صبح گفتم: از چه بهار است خندهات؟
گفت: اندکی تو هم ز تکلف برآ، بخند
بیدل دهلوی