image_printپرینت


✍️یسنا ساده میری

نه اعصاب مردمی که هر روز با قطعی‌های بی‌سابقه‌ی برق دست‌وپنجه نرم می‌کنند، نه راننده‌های اسنپی که به‌خاطر اختلال آنتن‌دهی و GPS سرگردان می‌شوند، و نه خانواده‌هایی که هر لحظه با نگرانی تازه‌ای از راه می‌رسند. هر طرف را که نگاه می‌کنی چیزی سر جایش نیست.

از همه‌ی این‌ها تلخ‌تر، وضعیت اقتصادی مردمی است که همیشه به مهربانی و مهمان‌نوازی‌شان در اربعین معروف بوده‌اند. مردمی که حالا با جدول‌های بی‌نظم قطعی برق ــ که روی کاغذ دو ساعت و نیم نوشته می‌شود، اما در عمل سه تا شش ساعت خاموشی به بار می‌آورد ــ هر روز بیشتر خسته و عصبی می‌شوند.

اما کاش مشکل فقط برق بود.
هر روز خبر تازه‌ای از رنج این مردم می‌رسد: یک زوج که ناچارند در چادر زندگی کنند؛ بیماری که به‌خاطر نداشتن هزینه‌ی درمان، زندگی‌اش را از دست می‌دهد؛ پسربچه‌ای هشت‌ـ‌نه ساله که در #پارک_کودک شهر ایلام با چشمانی اشک‌آلود سیگار به دست گرفته و در پاسخ به «چرا؟» فقط می‌گوید: «خونه‌مون همش دعواست، اعصاب همه خورده، صاحبخونه می‌خواد بیرونمون کنه…»

این کودکان قرار بود کودکی کنند، بازی کنند، بخندند و فرداهای روشن بسازند. اما امروز، به‌جای لذت از دنیای کودکانه، بار مشکلات اقتصادی خانواده‌ها را به دوش می‌کشند؛ بار نگرانی از بی‌سقفی، از فقر، از بی‌ثباتی. کودکی که باید خیال‌پردازی کند، حالا سردرگم مانده که آیا خودش مقصر این همه مشکل است یا نه.

شهری که همیشه به مهمان‌نوازی‌اش شهره بود، کاش اندکی هم «شهروندنوازی» را تجربه می‌کرد. شهری که در آن هیچ چیز سر جای خودش نیست؛ نه اقتصاد، نه برق، نه آنتن، نه گاز.

این فریاد یکی از هزاران شهروندی است که از مسئولان فقط یک چیز می‌خواهد:
به داد مردم برسید. به داد کودکانی که آینده‌ی این سرزمین‌اند، اما امروز در غم مشکلاتی غرق شده‌اند که هیچ تقصیری در آن ندارند.

اشتراک‌ها:
دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *