مەرگ ئڕا کی دوو؟/گزینه زندگی به جای مرگ
کلماتی که جان میگیرند: چرا نباید مرگ را به عنوان «گزینه» مطرح کنیم؟
✍معصومه بختی
در روزهایی که فشار اقتصادی و ناآرامیهای اجتماعی سایهی سنگینی روی جامعه انداخته، گاهی در حرفهای روزمره جملاتی میشنویم که شاید در نگاه اول فقط برای نشان دادن خستگی باشند؛ مثل: مردن بهتر است یا کاش زودتر بمیرم تا راحت بشم.
حتی گاهی با جملات مرموز و دوپهلو میان مرگ و امید روبرو میشویم؛ مثل عبارت: «مەرگ ئڕا کی دوو؟» (مرگ برای کی میشود؟). این یعنی فرد وقتی با مشکلات روبرو میشود، بهجای فکر کردن به راه حل، بهدنبال سریعترین راه فرار است و مرگ را چارهی کار میبیند.
اما حقیقت تلخ اینجاست: اینها فقط چند جملهی ساده نیستند، اینها بذرهای ناامیدی هستند.
اگر این بذرها در دل نوجوانان و جوانان کاشته شوند، میتواند به فاجعهای جبرانناپذیر تبدیل شود.
بحرانها برای نسلی که تازه در حال ساختن هویت خودش است، بسیار ترسناک و آشفته به نظر میرسند.
وقتی ما با کنایه یا بهطور جدی از مرگ حرف میزنیم و آن را راه رهایی از رنج معرفی میکنیم، در واقع داریم به جوانان یاد میدهیم که در برابر طوفان زندگی، تنها راه نجات، از میدان خارج شدن است!
ما با این کار، قدرت مبارزه، تغییر و ساختن را از آنها میگیریم و بهجای آموزش هنر زندگی کردن در بحران، آنها را به سمت چگونه تمام کردن زندگی سوق میدهیم.
باید به جوانان یاد بدهیم که مشکلات، هرچقدر هم بزرگ باشند، بخش جداییناپذیر و همیشگی زندگی نیستند؛ آنها فقط اتفاقاتی هستند که در مسیر زندگی رخ میدهند.
یادمان باشد کلمات ما فقط برای انتقال معنا نیستند، بلکه ابزاری برای ساختن جهانبینی نسلهای آیندهاند.
وظیفهی ما این نیست که با جملات ناامیدکننده بگوییم تنها راه نجات، فرار از میدان است؛ بلکه وظیفهی ما این است که با تقویت تابآوری، به آنها یاد بدهیم که هر طوفانی بالاخره آرام میگیرد و راه حل همیشه در «بقا و تغییر» است، نه در پایان دادن به زندگی.
اجازه ندهیم کلمات، بذر ناامیدی را در قلب امیدهای تازه بکارند.
به امید فردایی روشن 😊🙏

